close
تبلیغات در اینترنت
نوشته های خاص

چرا حالا ...؟؟

نوشته های خاص

 

مثلِ وقت هایی که بعد از چند ماه دنبال آهنگی گشتن ،

توی تاکسی میشنویش ...

مثل وقت هایی که کل خانه را زیر و رو می کنی برای پیدا کردن چیزی و

شش ماه بعد زیر تخت پیدایش می کنی ...

مثلِ پوتینی که آخر زمستان حراج می خورد ...



ادامه مطلب

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

چی شد که انقد سخت شد یه دوست داشتنِ ساده...؟!

نوشته های خاص

 

چی می شد اگر بلد بودیم

حسمونو همونجور که واقعا هست درک کنیم

وهمونقد صادقانه به زبون بیاریمش ؟!

چی می شد اگر ...



ادامه مطلب

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

به تکنولوژی که ابداً اعتمادی نیست...

نوشته های خاص

این اصلاً خوب نیست

این که تنها پلِ ارتباطیِ قربان صدقه های بی زبانِ من ،

همین تلگرامِ لعنتیست ...



ادامه مطلب

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

ﻣﻌﻴﺎﺭﻫﺎﻳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ...

نوشته های خاص

اﮔﺮ ﭘﺪﺭﺍﻧﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ چشمان ﻣﺎ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ می ﺑﻮﺳﻴﺪﻧﺪ !

ﺍﮔﺮ قدیمی تر ها ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺷﺎﻥ نمی گفتند : ﻣﻨﺰﻝ

و یا ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﻓﺮﺯﻧﺪِ ﭘﺴﺮ ﺧﻄﺎﺑﺸﺎﻥ نمی ﮐﺮﺩﻧﺪ !

ﺍﮔﺮ ﮔﻬﮕﺎهی ﺑﻪ ﺟﺎی پوشک ﻭ ﻣﻼﻗﻪ ﻭ ﺁﺑﻜﺶ ،

ﻛﺘﺎﺏ ﻭ ﻗﻠﻢ ﺩﺳﺖ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻤﺎﻥ می ﺩﻳﺪﻳﻢ ...!



ادامه مطلب

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

اوﻧﻮﻗﺖ ﻗﻮل ﻣﯿﺪم ﻣﺸﻘﺎﻣﻮ ﺗﻤﯿﺰ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ...

 

نوشته های خاص

ﻣﻌﻠﻢ ﻋﺼﺒﯽ دﻓﺘﺮ را روی ﻣﯿﺰ ﮐﻮﺑﯿﺪ و داد زد : ﺳﺎراااا

دﺧﺘﺮک ﺧﻮدش را ﺟﻤﻊ وﺟﻮر ﮐﺮد ، ﺳﺮش را ﭘﺎﯾﯿﻦ اﻧﺪاﺧﺖ و ﺧﻮدﺷﻮ ﺗﺎ ﺟﻠﻮی ﻣﯿﺰ ﻣﻌﻠﻢ ﮐﺸﯿﺪ

و ﺑﺎ ﺻﺪای ﻟﺮزان ﮔﻔﺖ : ﺑﻠﻪ ﺧﺎﻧﻮم ؟!



ادامه مطلب

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 5

دلت که بگیرد...

 

نوشته های خاص

دلت که بگیرد

دنیا جعبه ی کوچکی می شود پر از باروت و خالی از هوا

آنقدر تنگ و کوچک و خفقان آور

که هر لحظه امکان انفجارش را به خودت راه می دهی...

 



ادامه مطلب

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

دنیا به آدم های رفتنی نیاز دارد...

نوشته های خاص

 

دنیا به آدم های رفتنی

به ناگهانی رفتن ها

به نیمه کاره رها شدن ها

نیاز دارد ...

 

نیاز دارد

تا قدر بدانیم تمامِ دو نفره هایمان را

تا قدر بدانیم کنارِ هم بودن ها را

منفی اگر نباشد ، مثبت بی معناست

رفتن اگر نباشد ، ماندن ارزشی ندارد ...


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

قاسم زندگی‌تان را پیدا کنید...

 

 

 

 

 

 

نوشته های خاص

قدیم‌ها یک کارگر عرب داشتم که خیلی می‌فهمید ، اسمش قاسم بود!

 

از خوزستان کوبیده بود و آمده بود تهران برای کارگری !

اول‌ها ملات سیمان درست می‌کرد و می‌برد وردست اوستا تا دیوار مستراح و حمام را علم کنند، جنم داشت !

بعد از چهار ماه شد همه‌کاره‌ی کارگاه  ، حضور و غیاب کارگرها ، کنترل انبار ، سفارش خرید ، همه چیز !

 قشنگ حرف می‌زد ، دایره‌ی لغات وسیعی داشت ، تن صدایش هم خوب بود ، شبیه آلن دلون ،

اما مهمترین خاصیتش همان بود که گفتم ، قشنگ حرف می‌زد !



ادامه مطلب

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

ولی دوستت دارم...

نوشته های خاص

 

شانس دیدنت رو هر روز ندارم

ولی دوستت دارم ...

 

وقتی دلم هواتو میکنه ،

حق شنیدن صداتو ندارم

ولی دوستت دارم ...

 

وقت هایی كه روحم درد داره و میشكنه ،

شونه هاتو برای گریه کردن كم دارم

ولی دوستت دارم ...

 

وقت دلتنگی هام بغلتو برای آروم شدن ندارم

ولی دوستت دارم ...

 

آره همه وجودمی ولی

هیچ جای زندگیم ندارمت

و بین تمومه نداشتن ها باز هم با تمام وجودم

دوستت دارم  ...

 

 

#ایلار_جهانگیری


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

طبیب من کجایی زود برگرد...

نوشته های خاص

تو خورشیدی که سایه ای نداری

لباست رنگ مهتابه، سفید و آسمونی

پرنده ی سیاه مرگ ازت واهمه داره

تو دستای خداوند بزرگ و مهربونی ...

 



ادامه مطلب

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

مطالب گذشته

» چرا حالا ...؟؟ »» یکشنبه 01 مهر 1397
» چی شد که انقد سخت شد یه دوست داشتنِ ساده...؟! »» پنجشنبه 15 شهریور 1397
» به تکنولوژی که ابداً اعتمادی نیست... »» دوشنبه 05 شهریور 1397
» ﻣﻌﻴﺎﺭﻫﺎﻳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ... »» یکشنبه 04 شهریور 1397
» اوﻧﻮﻗﺖ ﻗﻮل ﻣﯿﺪم ﻣﺸﻘﺎﻣﻮ ﺗﻤﯿﺰ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ... »» یکشنبه 04 شهریور 1397
» دلت که بگیرد... »» شنبه 03 شهریور 1397
» دنیا به آدم های رفتنی نیاز دارد... »» شنبه 03 شهریور 1397
» قاسم زندگی‌تان را پیدا کنید... »» جمعه 02 شهریور 1397
» ولی دوستت دارم... »» جمعه 02 شهریور 1397
» طبیب من کجایی زود برگرد... »» پنجشنبه 01 شهریور 1397

تعداد صفحات : 7 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد