close
تبلیغات در اینترنت
نوشته های خاص

وقتى صداقت ‌يک ‌روباه زير سوال ميرود ...

نوشته های خاص

 

وقتى #صداقت ‌يک ‌روباه زير سوال ميرود ...

 

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ شبکه های خارجی یک ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻣﺴﺘﻨﺪ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺣﺶ ﭘﺨﺶ می کرد :

نشاﻥ داد يک ﮔﺮﻭﻩ ﻣﺤﻘﻖ تعدادى ﻻﺷﻪ ﻣﺮﻍ ﺭا ﺩﺍﺧﻞ ﺗﻮﺭﯼ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩند

ﻭ ﭼﻨﺪ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺑﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎﯼ ۱۰-۲۰ ﻣﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺣﻔﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩند

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ يك ﺭﻭﺑﺎﻩ آﻣﺪ ﻭ ﮐﻤﯽ ﺑﻮ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ يك ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﯾﻦ ﻻﺷﻪ ﻣﺮغ ها ﺭا ﺟﺎﺑﺠﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ

ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺱ ﺗﯿﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﺍلآﻥ میرود ﻭ ﺑﻘﯿﻪ ﮔﻠﻪ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎنش را مى آورد !




ادامه مطلب

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

دوری ، دوستی نمی آورَد !

نوشته های خاص

بچه که بودم ، علاقه ی عجیبی به پیدا کردنِ گنج داشتم

محبوب ترین اسباب بازی هایم را داخلِ یک قوطی می گذاشتم و

آن را تویِ باغچه ی حیاط ، در یک جایِ مشخص ، خاک می کردم

تا روزی دوباره پیدایشان کنم و به لذتِ اکتشافِ گنج برسم .

که اسباب بازی ها ، برایم با ارزش تر از قبل شوند !



ادامه مطلب

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

می‌ترسم بروم کنار خدا بایستم ...

نوشته های خاص

 

ده سالم بود

از طرف مدرسه انتخاب شده بودم برای مسابقات دو و میدانی استان

مسابقه شروع شده بود

از همان اول از رقیب هایم جلو تر بودم

هر‌چه می‌گذشت فاصله ام با دیگران بیشتر می شد

دور آخر بود،مطمئن بودم که اول می شوم

سرعتم را کم کرده بودم چند متر آخر را آهسته تر می دویدم

یک نفر آمد از کنارم مثل باد گذشت

باورم نمی شد ...



ادامه مطلب

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

رفیق‌ مآندنی من تو فقط بمآن...

نوشته های خاص

 

تو از آنهآیی هستی

که میشود سآعت‌هآ کنآرشآن نشست

بدون آنکه خسته شد...

از همآن‌هآیی

که دلت کنآرشآن گرم میشود و چآیت سرد ...

#رفیقِ_مجآزی_من ...



ادامه مطلب

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

چرا حالا ...؟؟

نوشته های خاص

 

مثلِ وقت هایی که بعد از چند ماه دنبال آهنگی گشتن ،

توی تاکسی میشنویش ...

مثل وقت هایی که کل خانه را زیر و رو می کنی برای پیدا کردن چیزی و

شش ماه بعد زیر تخت پیدایش می کنی ...

مثلِ پوتینی که آخر زمستان حراج می خورد ...



ادامه مطلب

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

چی شد که انقد سخت شد یه دوست داشتنِ ساده...؟!

نوشته های خاص

 

چی می شد اگر بلد بودیم

حسمونو همونجور که واقعا هست درک کنیم

وهمونقد صادقانه به زبون بیاریمش ؟!

چی می شد اگر ...



ادامه مطلب

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

به تکنولوژی که ابداً اعتمادی نیست...

نوشته های خاص

این اصلاً خوب نیست

این که تنها پلِ ارتباطیِ قربان صدقه های بی زبانِ من ،

همین تلگرامِ لعنتیست ...



ادامه مطلب

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

ﻣﻌﻴﺎﺭﻫﺎﻳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ...

نوشته های خاص

اﮔﺮ ﭘﺪﺭﺍﻧﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ چشمان ﻣﺎ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ می ﺑﻮﺳﻴﺪﻧﺪ !

ﺍﮔﺮ قدیمی تر ها ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺷﺎﻥ نمی گفتند : ﻣﻨﺰﻝ

و یا ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﻓﺮﺯﻧﺪِ ﭘﺴﺮ ﺧﻄﺎﺑﺸﺎﻥ نمی ﮐﺮﺩﻧﺪ !

ﺍﮔﺮ ﮔﻬﮕﺎهی ﺑﻪ ﺟﺎی پوشک ﻭ ﻣﻼﻗﻪ ﻭ ﺁﺑﻜﺶ ،

ﻛﺘﺎﺏ ﻭ ﻗﻠﻢ ﺩﺳﺖ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻤﺎﻥ می ﺩﻳﺪﻳﻢ ...!



ادامه مطلب

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

اوﻧﻮﻗﺖ ﻗﻮل ﻣﯿﺪم ﻣﺸﻘﺎﻣﻮ ﺗﻤﯿﺰ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ...

 

نوشته های خاص

ﻣﻌﻠﻢ ﻋﺼﺒﯽ دﻓﺘﺮ را روی ﻣﯿﺰ ﮐﻮﺑﯿﺪ و داد زد : ﺳﺎراااا

دﺧﺘﺮک ﺧﻮدش را ﺟﻤﻊ وﺟﻮر ﮐﺮد ، ﺳﺮش را ﭘﺎﯾﯿﻦ اﻧﺪاﺧﺖ و ﺧﻮدﺷﻮ ﺗﺎ ﺟﻠﻮی ﻣﯿﺰ ﻣﻌﻠﻢ ﮐﺸﯿﺪ

و ﺑﺎ ﺻﺪای ﻟﺮزان ﮔﻔﺖ : ﺑﻠﻪ ﺧﺎﻧﻮم ؟!



ادامه مطلب

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 5

دلت که بگیرد...

 

نوشته های خاص

دلت که بگیرد

دنیا جعبه ی کوچکی می شود پر از باروت و خالی از هوا

آنقدر تنگ و کوچک و خفقان آور

که هر لحظه امکان انفجارش را به خودت راه می دهی...

 



ادامه مطلب

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

مطالب گذشته

» وقتى صداقت ‌يک ‌روباه زير سوال ميرود ... »» یکشنبه 11 آذر 1397
» دوری ، دوستی نمی آورَد ! »» چهارشنبه 07 آذر 1397
» می‌ترسم بروم کنار خدا بایستم ... »» یکشنبه 04 آذر 1397
» رفیق‌ مآندنی من تو فقط بمآن... »» یکشنبه 13 آبان 1397
» چرا حالا ...؟؟ »» یکشنبه 01 مهر 1397
» چی شد که انقد سخت شد یه دوست داشتنِ ساده...؟! »» پنجشنبه 15 شهریور 1397
» به تکنولوژی که ابداً اعتمادی نیست... »» دوشنبه 05 شهریور 1397
» ﻣﻌﻴﺎﺭﻫﺎﻳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ... »» یکشنبه 04 شهریور 1397
» اوﻧﻮﻗﺖ ﻗﻮل ﻣﯿﺪم ﻣﺸﻘﺎﻣﻮ ﺗﻤﯿﺰ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ... »» یکشنبه 04 شهریور 1397
» دلت که بگیرد... »» شنبه 03 شهریور 1397

تعداد صفحات : 8 1 2 3 4 5 6 7 8 صفحه بعد