close
تبلیغات در اینترنت
نوشته های خاص - 3

عاشق کردن مردها ، زیاد هم کار سختی نیست ...!

نوشته های خاص

عاشق کردن مردها ، زیاد هم کار سختی نیست !

همین که حرفشان را بفهمی

قربان صدقه ی مردانگیشان بروی

قبولشان داشته باشی

و به استقامتشان تکیه کنی

جنگجو ترین مرد عالم هم که باشند ،

دل می دهند ...

و در هوای تو ، همان پسر بچه ای می شوند

که دلش قربان صدقه های گاه و بیگاهِ تو را می خواهد ...

 

#نرگس_صرافیان_طوفان

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

گاهی وقت ها آدم چه چیزهایِ ساده‌ای را ندارد ...!

نوشته های خاص

گاهی وقت‌ها

دلت می‌خواهد با یکی مهربان باشی

دوستش بداری

و برایش چای بریزی ...


گاهی وقت‌ها

دلت می‌خواهد یکی را صدا کنی

بگویی سلام ، می‌آیی قدم بزنیم ...؟!


گاهی وقت‌ها

دلت می‌خواهد یکی را ببینی

شب بروی خانه بنشینی

فکر کنی و کمی برایش بنویسی ...

 

گاهی وقت‌ها

آدم چه چیزهایِ ساده‌ای را ندارد ...!

 

#افشین_صالحی


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

عشق واقعی اینه ...

نوشته های خاص

خانمش به علت سرطان فوت کرده

یه قبر کنارش خریده و اتاقکش کرده و شب ها میره کنارش میخوابه !

 می گفت خانمم از تاریکی می ترسید...

 

عشق واقعی اینه

نه اونی که شما فکر می کنید ...!


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

آنجاست كه ديگر فقط تو ميماني و تو ...!

نوشته های خاص

هركسي در رابطه اش تا يكجايي پيش قدم ميشود ...

تو حرف نميزني ، او ميزند ...

تو سراغي نميگيري ، او ميگيرد ...

تو دلتنگش نميشوي ، او ميشود ...

تو هديه اي نميخري ، او ميخرد ...

تو دوستت دارم نميگويي ، او ميگويد ...

اما ...

يكجا با هميشه فرق ميكند ...

تو نميروي ، او ميرود ...

ميداني هر آدمي تا يكجايي در رابطه اش پاپيش ميگذارد

تا رابطه را حفظ كند !

اما هرچيزي كه يك طرفه باشد خسته كننده ميشود

و آن آدم جا ميزند !

و از يكجايي به بعد ميفهمد تلاش بيهوده است

و رفتن بهترين راه ...

آنجاست كه ديگر فقط تو ميماني و تو ...!

 

 

#نيلوفر_رضايي


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

شاید عشق همین باشد ...

نوشته های خاص

دوستی میگفت :

خیلی سال پیش که دانشجو بودم،بعضی از اساتید عادت به حضور غیاب داشتند

تعدادی هم برای محکم کاری دو بار این کار را انجام میدادند !

ابتدا و انتهای کلاسکه مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی  !

هم رشته ای داشتم که شیفته یکی از دختران هم دوره اش بود ؛

هر وقت این خانم سر کلاس حاضر بود ،

حتی اگر نصف کلاس غایب بودند ،جناب مجنون میگفت:

استاد همه حاضرند!

و بالعکس اگر تنها غایب کلاس این خانم بود و بس،میگفت:

استاد امروز همه غایبند!هیچ کس نیامده!

در اواخر دوران تحصیل با هم ازدواج کردند و دورادور می شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند ...

امروز خبر دار شدم که آگهی ترحیم بانو را با این مضمون چاپ کرده است :

هیچ کس زنده نیست ... همه مردند ...

شاید عشق همین باشد ...


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

و چه انگیزه ای بهتر از عشق ...؟!

نوشته های خاص

در زمان کریم خان زند مرد سیه چرده و قوی هیکلی در شیراز زندگی میکرد

که در میان مردم به سیاه خان شهرت داشت

وقتی که کریم خان میخواست بازار وکیل شیراز را بسازد

او جزء یکی از بهترین کارگران آن دوران بود

در آن زمان چرخ نقاله و وسایل مدرن امروزی برای بالا بردن مصالح ساختمانی به طبقات فوقانی وجود نداشت

بنابرین استادان معماری به کارگران تنومند و قوی و با استقامت  نیاز داشتند تا مصالح را به دوش بکشند و بالا ببرند

وقتی کار ساخت بازار وکیل شروع شد

و نوبت به چیدن آجرهای سقف رسید

سیاه خان تنها کسی بود که میتوانست آجر را به ارتفاع ده متری پرت کند

و استاد معمار و  ور دستانش آجرها را در هوا می قاپیدند و سقف را تکمیل می کردند

روزی کریم خان برای بازدید از پیشرفت کار سری به بازار زد و متوجه شد که از هر ده آجری که سیاه خان به بالا پرت می کند شش یا هفت آجر به دست معمار نمی رسید و می افتد و می شکند !

کریم خان از سیاه پرسید :

چه شده نکنه نون نخوردی ؟!!

قبلا حتی یک آجر هم به هدر نمی رفت و همه به بالا میرسید !

سیاه خان ساکت ماند و چیزی نگفت ؛

اما استاد معمار پایین آمد و یواشکی بیخ گوش کریم خان گفت :

قربان تمام زور و قدرت سیاه خان و دلگرمی او زنش بود

چند روزست که زن سیاه خان قهر کرده و به خانه ی پدرش رفته ،

سیاه خان هم دست و دل کار کردن ندارد

اگر چاره ای نیاندیشید کار ساخت بازار یک سال عقب می افتد

او تنها کسی است که میتواند آجر را تا ارتفاع ده متری پرت کند ...

کریم خان فورا به خانه پدر زن او رفت و زنش را به خانه آورد

بعد فرستاد دنبال سیاه خان و وقتی او به خانه رسید با دیدن همسرش از شدت خوشحالی مثل بچه ها شروع به گریه کرد

کریم خان مقدار پول به آنها داد و گفت :

امروز که گذشت اما فردا میخواهم همان سیاه خان همیشگی باشی

این را گفت و زن و شوهر را تنها گذاشت !

فردا کریم خان مجددا به بازار رفت و دید سیاه خان طوری آجر را به بالا

پرت میکند که از سر معمار هم رد میشود

بعد رو به همراهان کرد و گفت :

ببینید عشق چه قدرتی دارد

آنکه آجرها را پرت میکرد عشق بود نه سیاه خان ...

 

آدم برای هرچیزی باید انگیزه داشته باشه ...

و چه انگیزه ای بهتر از عشق ...؟!


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

همیشه یک نفر را داشته باشید که ...

 

نوشته های خاص

همیشه یک نفر را داشته باشید که وقتی از زمین و زمان شاکی شدید

بشود وکیل و حق را فقط بدهد به شما

حالا میخواهد حق با شما باشد یا نه

اصلا مهم نیست

یک نفر که

ترجیح مکررش ، اولویت اکیدش به همه ی دنیا

فقط شما باشید ...

 

یک نفر که وقتی در غربت دنیا گم و گور شدید

با یک "دیوونه غصه ی چی رو میخوری؟من که هستم" گفتن

گند بزند به همه ی دلتنگی ها

به همه ی درد ها

به همه ی تنهایی ها ...

 

یک نفر که وقتی خسته روبروی دنیا زانو زدید

فقط با دیدن پیامش بلند شوید و با همان دنیا تا آخر دنیا بجنگید

نه با دیدن چشمانش

و نه حتی با شنیدن صدایش

بلکه فقط با دیدن پیامش

 

همین ...


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

اصلاً زنها را نمي شود به امان خدا رها كرد...

نوشته های خاص

اصلاً زنها را نميشود به امان خدا رها كرد

هرچقدر هم كه بگويي لوس ميشوند

رويشان زياد ميشود

باز بايد چهارچشمی هوايشان را داشته باشی ...

خودت را نگاه نكن

با يك دود كردن سيگار

با يك قدم زدن

با يك موسيقی

ميشوی مثل روزِ اولت ...

زنها اما دلشان يك آغوش ميخواهد و بس ...

 

#علی_قاضی_نظام


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

کاش خدا هم یک اتیکت روی هرکداممان نصب می کرد...

نوشته های خاص

مطمئنم همه می دانند که باید پنیر و ماست را گذاشت توی یخچال

 یا شیشه ی شربت را قبل از مصرف تکان داد

ولی همیشه روی در پنیر و کاغذ روی شربت این نکات را می نویسند

برای اطمینان شاید

برای یادآوری ...

برای آنها که اولین بار است پنیر می خرند شاید فکر بدی نیست , چه اشکالی دارد

آنها که همیشه می دانستند و می دانند که نوشابه را باید خنک و تگری خورد ،

اصلا جمله ی "خنک بنوشید" به چشمشان نمی آید

ولی  اگر بنده خدایی اولین برخوردش با بطری نوشابه باشد ،

این جمله ی  کوتاه دو کلمه ای می تواند آینده ی رابطه ی او و این نوشیدنی را عوض کند ...

میگویم کاش خدا هم  یک اتیکت روی هرکداممان نصب می کرد و با حداقل کلمات وصفمان می کرد

شاید روابطمان با آدم های اطراف بهتر می شد

 ساده و روشن ...

 چیزهایی شبیه " اعصاب پرحرفی ندارد"

یا "در گرما بداخلاق می شود"

"هر چیز را یکبار بهش بگو"

"غیر قابل دوستی"

"طول می کشد تا یخش باز شود ؛ صبور باش"

خب آنها که می شناختند آدم را به مرور زمان مثل تمام  نوشته های روی بسته ها ، دیگر به آن توجه نمی کردند

و همان طور که کیسه های خرید را جابه جا کنند با چشم بسته هم پنیر و شیر را میگذارند توی یخچال

و آدم های جدید حین برخورد با "بی احساس و غیرمنطقی" خیلی ساده راهشان را کج می کنند و

وقتشان را صرف کسی می کنند که روی اتیکتش نوشته باشد

" صمیمی و با معرفت ..."

 

#فاطمه_شاه_بگلو


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بزنید از بیخ و بن فیلترمان کنید راحت شویم ...

 

نوشته های خاص

فیلترمان کنید...

نسلِ ما چیزی برایِ از دست دادن ندارد

با مدارِکی که محضِ اطلاع است و هیچ ارزشِ قانونیِ دیگری ندارد

واقعا هم ندارد ...

 



ادامه مطلب

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

مطالب گذشته

» وقتى صداقت ‌يک ‌روباه زير سوال ميرود ... »» یکشنبه 11 آذر 1397
» دوری ، دوستی نمی آورَد ! »» چهارشنبه 07 آذر 1397
» می‌ترسم بروم کنار خدا بایستم ... »» یکشنبه 04 آذر 1397
» رفیق‌ مآندنی من تو فقط بمآن... »» یکشنبه 13 آبان 1397
» چرا حالا ...؟؟ »» یکشنبه 01 مهر 1397
» چی شد که انقد سخت شد یه دوست داشتنِ ساده...؟! »» پنجشنبه 15 شهریور 1397
» به تکنولوژی که ابداً اعتمادی نیست... »» دوشنبه 05 شهریور 1397
» ﻣﻌﻴﺎﺭﻫﺎﻳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ... »» یکشنبه 04 شهریور 1397
» اوﻧﻮﻗﺖ ﻗﻮل ﻣﯿﺪم ﻣﺸﻘﺎﻣﻮ ﺗﻤﯿﺰ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ... »» یکشنبه 04 شهریور 1397
» دلت که بگیرد... »» شنبه 03 شهریور 1397

تعداد صفحات : 8 صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 صفحه بعد