close
تبلیغات در اینترنت
لَحظه هایی هَست...

لَحظه هایی هَست...



میتَرسم از اینکِه امروز حَرفایم را بِزنم

و تو فَردا بِه آن بِرسی!

آنقدر سرسری از خیلے چیزها گُذَشتیم کِه دیگَر

خیلے چیزها تکرار نشد!

بَعضی ها بَرای ساختنِ زندگےنیستن

بایَد با آنها خاطِره ساخت،

شایَد هم روزی جمله ای...

 

لَحظه هایی هَست دوست دارَم کَمے تورا فَراموش کُنم

و خودم را تَجربه کُنم!

فِکر کردن به تو هَمه چیز را سَخت تر میکند!

میتَرسم از آنکه،

اِمروز به تو فکر کنم و سال دیگَر دلم برایت تنگ شود!

ثانیه هایے در زِندگے هست که

دِلم میخواهد تَماسی با روزِگار بگیرم

و بگویم حَلالش کردم!

و درنَهایت یک زنگ به خدا و یِک خداحافظی در سکوت!

اما ساختار آفرینش من هَر ثانیه اش

امید بوده و خواهَد بود!

امید به ثانیه هایی کِه خدا نازَم را میکِشد

و مادَرم مرا دوباره هَفت سالِه میبیند...


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


مطالب گذشته

» چرا حالا ...؟؟ »» یکشنبه 01 مهر 1397
» چی شد که انقد سخت شد یه دوست داشتنِ ساده...؟! »» پنجشنبه 15 شهریور 1397
» به تکنولوژی که ابداً اعتمادی نیست... »» دوشنبه 05 شهریور 1397
» ﻣﻌﻴﺎﺭﻫﺎﻳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ... »» یکشنبه 04 شهریور 1397
» اوﻧﻮﻗﺖ ﻗﻮل ﻣﯿﺪم ﻣﺸﻘﺎﻣﻮ ﺗﻤﯿﺰ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ... »» یکشنبه 04 شهریور 1397
» دلت که بگیرد... »» شنبه 03 شهریور 1397
» دنیا به آدم های رفتنی نیاز دارد... »» شنبه 03 شهریور 1397
» قاسم زندگی‌تان را پیدا کنید... »» جمعه 02 شهریور 1397
» ولی دوستت دارم... »» جمعه 02 شهریور 1397
» طبیب من کجایی زود برگرد... »» پنجشنبه 01 شهریور 1397